قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4758

تاريخ الفي ( فارسى )

صاحب روضة الصفا در قلم آورده كه با وجود [ 478 الف ] ضعف ، هر دو كتابت را خود در قلم آورده و هر وقت كه ضعف بسيار مىشد ، قلم از دست نهاده بعد از لحظه [ اى ] ديگر باقى را كتابت مىكرد و بعد از اتمام كتابت برادر خود ، سلطان احمد را طلبيد . چون چشمش بر او افتاد گريه بر هر دو برادر غالب شد و سلطان احمد را طاقت ديدن برادر نماند « 1 » و شاه شجاع را قدرت سخن گفتن نبود و احمد بيرون رفته بعد از لحظه [ اى ] شاه شجاع گفت كه به احمد بگوييد كه كرمان وطن اصلى ماست ، آن را خوب محافظت نمايد و همين لحظه آنجا روان شود و اين شهر پرآشوب بگذارد . « 2 » و احمد به موجب وصيت عازم كرمان شد . شاه شجاع كرباس طلبيده در حضور خود گفت كفن آماده كردند و مقرر كرد كه امير اختيار الدين حسن [ قورچى ] از كرمان آمده صندوق او را به مدينه نقل نمايد « 3 » و به جهت مردم مكه و مدينه انعام بسيار مقرر نمود و شب يكشنبه بيست و دويم شعبان سنهء مذكور درگذشت و « حيف از شاه شجاع » تاريخ وفاتش شد . و شاه شجاع به لطف طبع و خوش فهمى سرآمد روزگار بود و كمال فضل با نهايت ادب جمع داشت . عدالت و شجاعت و سخاوت كه اسباب كمال امور دين و دنياست در ذات عديم المثالش جمع بود و به جميع محامد آراسته و از همه بدىها پيراسته بود . در نه سالگى تمام قرآن را حفظ كرد و در عربيت به غايت ماهر بود و حافظه [ اى ] به غايت خوب داشت چنان كه هفت بيت عربى را به يك شنيدن حفظ مىكرد و در ساير علوم بر جميع فضلاى آن زمان زيادتى مىكرد و هر وقت كه در مجلس او سخن مىشد آنچه بر زبانش مىگذشت ، حجّت علماى عصر مىگشت . افكار دقيق دانشوران با بديههء او برابرى نتوانستند كرد و شعر فارسى « 4 » و عربى بسيار داشت و در هر دو زبان ، بلكه به زبان تركى هم ، شعر خوب مىگفت ، « 5 » و خوش خلق و متواضع مىبود و از كمال مروّت و كرم هرگز كسى نوميد از پيش او برنگشت .

--> ( 1 ) . سلطان احمد را مغشيا [ - غش كرده ، بيهوش ] به وثاق [ - اطاق ] خويش بردند . - تاريخ كرمان ، تصحيح باستانى ، ج 1 ، ص 537 . ( 2 ) . و فرداى آن روز پير شاه نام را كه در وزير سلطان احمد بود احضار و تأكيد و مبالغه در حركت برادر به كرمان فرمود . - تاريخ كرمان ، ج 1 ، ص 538 . ( 3 ) . معلوم نيست كه به وصيت شاه شجاع عمل شده و آيا تابوت او را به مدينه نقل دادند يا نه . - قاسم غنى ، تاريخ عصر حافظ ، ج 1 ، ص 332 . و آن‌گونه كه محمود كتبى مىنويسد « به موجب وصيت در پاى كوه چل مقام شيراز مدفون شد » - تاريخ آل مظفر ، ص 118 . ( 4 ) . از اوست : افعال بدم ز خلق پنهان مىكن * و اندوه جهان بر دلم آسان مىكن امروز خوشم به دار و فردا با من * آنچ از كرم تو مىسزد آن مىكن ( 5 ) . در خصوص مقام شعر و شاعرى شاه شجاع - ذبيح الله صفا ، تاريخ ادبيات ايران ، ج 3 ؛ بخش 2 ، ص 1089 .